سيد جعفر سجادى

1663

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

« ماهو » است . و گفته شده است كه مركب از « ما » استفهاميه و « ياء » نسبت و « تاء » مصدريه است و همزهء زائد بعد از الف تبديل به هاء شده است و گاه بجاى ماهيت مائيت گفته شده است . ( از دستور ج 3 ص 190 ) . و بالاخره « الماهية ما به يجاب عن السؤال بما هو كما ان الكمية ما به يجاب عن السؤال بكم هو » . در هر حال ماهيت نزد حكما عبارت از پرسش بما هو است و چيزى است كه در پاسخ سؤال به « ما » حقيقة گفته مىشود كه پرسش از گوهر اشياء است و بنا بر اين اطلاق بر حقيقت شىء ميگردد و آنچه شيئيت شىء بدانست ماهيت ميگويند . ماهيت هم بر حقيقت كلى و هم بر حقيقت جزئى اطلاق شده است . قطب الدين گويد : هر چيزى را حقيقتى هست كه آن چيز به آن حقيقت آن چيز است و آن بحقيقت مغاير ما عداى او باشد خواه لازم باشد خواه مفارق و مثال آن انسانيت است مثلا چه انسانيت از آن روى انسانيت است كه در مفهوم او داخل نشود وجود و عدم و وحدت و كثرت و عموم و خصوص الى غير ذلك من الاعتبارات چه اگر وجود خارجى مثلا در مفهوم او داخل بودى انسانيتى كه تنها در ذهن موجود بودى انسان نبودى و اگر عدم درو داخل بودى انسانيت موجود در خارج انسانيت نبودى بلكه انسانيت از آن روى كه انسانيت است فحسب نيست مگر . . . ( از درة التاج جمله سوم از فن دوم ص 10 ) و در تحت عنوان كلمهء اصالت وجود بيان شد ، كه پيروان اصالت وجود گويند آنچه متحقق در خارج است وجود است و ماهيات اعتبارى هستند و بالعكس رجوع شود به اصالت وجود ( از اسفار ج 3 ص 149 - شرح منظومه ص 92 - ش ص 127 - اسفار ج 1 ص 45 ) . شيخ شهاب الدين گويد : هر ماهيتى و حقيقتى يا بسيط است و آن چيزى است كه هرگاه در خرد و عقل حاصل شود و آيد آن را جزئى نباشد و يا بسيط نيست و آن چيزى است كه و را در عقل اجزائى باشد مانند حيوان كه پيوسته از دو جزء بود يكى جسم و ديگر آنچه زندگى او را موجب شده است . كه نفس حيوانيه باشد . جزء نخست جزء « عام » باشد يعنى هر گاه جسم با حيوان در ذهن نگريسته شود جسم عامتر از حيوان باشد و حيوان با سنجش بدان « منحط » باشد و دومين جزء همان جزء ويژه است كه تنها آن حيوان مىباشد و هر معنايى كه ويژهء چيزى است روا باشد كه با آن برابر باشد مانند استعداد « نطق » كه انسان راست . و روا باشد كه خاص‌تر از آن چيز باشد مانند « رجوليت » مر انسان را . و حقيقت را گاه عوارض مفارقهء باشد كه جدائى را شايد مانند « ضحك » بالفعل براى انسان و گاه او را عوارض باشد لازم و جدا ناشدنى . عوارض جدا ناشدنى عوارضى است